من بدون تو تنهاترینم
سلام عزیزتر از جونم
امروز صبح دارم از این جا می رم مسافرت . می خوام که تو را فراموش کنم آخه اخرش که چه ، نمی شه که این طوری من دور از تو و تو هم این جوری سرسختی نشون بدی . آخه تو مغروری و نمی خوای نشون بدی که من را می خوای .
جون تو که عزیزترینی ، جون بابام ( که بدون اون نمی خوام زنده باشم) ،من همه ی همه را مسخره می کنم با نگاه مسخرگی بهشون نگاه می کنم اما تو را نه .
همش به خدا می گم تو را فقط واسه من نگه داره من هم واسه تو .
دست من نیست دل سپردن به تو .
امروز صبح دارم از این جا می رم مسافرت . می خوام که تو را فراموش کنم آخه اخرش که چه ، نمی شه که این طوری من دور از تو و تو هم این جوری سرسختی نشون بدی . آخه تو مغروری و نمی خوای نشون بدی که من را می خوای .
جون تو که عزیزترینی ، جون بابام ( که بدون اون نمی خوام زنده باشم) ،من همه ی همه را مسخره می کنم با نگاه مسخرگی بهشون نگاه می کنم اما تو را نه .
همش به خدا می گم تو را فقط واسه من نگه داره من هم واسه تو .
دست من نیست دل سپردن به تو .
+ نوشته شده در سه شنبه ۵ تیر ۱۳۸۶ ساعت 2:22 توسط عاشق
|