يا رب از عرفان مرا پيمانه اي سرشار ده چشم بينا ، دل بيدار وجان آگاه ده
سلام من پنج شنبه 1 ساعتي پيشش بودم الهي فداش شم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶ ساعت 13:27 توسط عاشق
|
درگذرگاه زمان عشق ها مي ميرند.رنگ هارنگ ديگر مي گيرند وفقط خاطره هاست چه شيرين وچه تلخ مي مانند من و عرفان در 85/10/28 یه شب سرد زمستانی با هم آشنا شدیم و همدیگه را پیدا کردیم ما نیمه گمشده مون را پیدا کردیم . دوست دارم همه بدونن عشق با من چی کرده .این مطالب فقط خاطراتی از اون عزیز آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت می گیرد به یقین عشقی هم بدون ازدواج صورت می گیرد