سلام عزیزم

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو
ای کوه پر غرور من سنگ صبور تو منم

وای امشب حس و حال عجیبی دارم آخه 3ماهه منتظر این روزم آخه امروز جیگم بهم زنگ زد تو تاکسی بودم دیدم یکی زنگ می زنه مثل همیشه مودبانه سلام کرداحوالم را پرسید ولی من بهش گفتم شما؟ وای تا فهمیدم اونه بال دراوردم
وای فقط10 دقیقه و24 ثانیه حرف زدیم باورم نمی شه توی عزیزم را نشناختم
خیلی حرفا داشتم باهات بزنم ولی تو کار داشتی می خواستم بگم وای تو را خدا این غرور را کنار بذار ، بذار قبصت را پرداخت کنم لااقل به عنوان قرض ، من باید یه جوری کمکت کنم یا نه ؟
م یخواستم بگم دوستت در مورد من یه فکرهای خاصی داره من نمی تونم بهش اطمینان کنم آخه اون یه جوریه و.....
می خواستم بگم دلت می یاد از من دوری

تا ظهر 100 تا کار داشتم ولی ساعت 7 12:5 دقیقه اومدم بینمت دیدمت وای اگر این پیرمرده نبود همون جا می خوردمت فقط 3 دقیقه دیدمت باورم نمی شه با اون لب های کوچیکت عزیزم باهات حرف می زدم ولی مرتب می گفتی چی؟ به من نگاه می کردی ولی حواست به حرفام نبود آخیش این حس 2 طرفه شده وای با دیدنت جون گرفتم تا 3 بعدازظهر 2نبال کارام بودم دیشب از دوریت گلایه کردم و امشب این جوری ...
تا حالا شده یکی همه ی دنیات بشه واسه من شده هر چی پسر تو خیابون ها می بینم مثل ریگ یا خار بیابون هستند خوشحالم که تا حالا عاشق نشدم حالا که عاشق شدم عاشق تو شدم تویی که ارزش همه چیز را داری